Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘فرهاد’

رستنی‌ها کم نیست،

من و تو کم بودیم،

خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم!

گفتنی‌‌ها کم نیست،

من و تو کم گفتیم،

مثل هذیان دم مرگ،

از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم.

دیدنی‌‌ها کم نیست،

من و تو کم دیدیم،

بی‌سبب از پاییز

جای‌ میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم.

چیدنی‌ها کم نیست،

من و تو کم چیدیم،

وقت گل دادن عشق روی دار قالی‌،

بی‌سبب حتا پرتاب گل سرخی‌ را ترسیدیم

خواندنی‌‌ها کم نیست،

من و تو کم خواندیم،

من و تو ساده‌ترین شکل سرودن را در معبر باد

با دهانی‌ بسته وا ماندیم

من و تو کم بودیم،

من و تو اما در میدان‌ها

اینک اندازه‌ی ما می‌خوانیم!

ما به اندازه‌ی ما می‌بینیم!

ما به اندازه‌ی ما می‌چینیم!

ما به اندازه‌ی ما می‌گوییم!

ما به اندازه‌ی ما می‌روییم!

من و تو

کم نه، که باید شب بی‌‌رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم!

من و تو

خم نه و درهم نه و کم هم نه، که می‌بايد با هم باشیم!

من و تو حق داریم

در شب این جنبش نبض آدم باشیم!

من و تو حق داریم

که به اندازه‌ی ما هم شده با هم باشیم!

گفتنی‌‌ها کم نیست!

«آهنگ نجوا، فرهاد»


پ.ن: فردا آخرین روزی که میرم این شرکت، دوران خوبی بود، کلی چیز یاد گرفتم و با آدمای خوبی آشنا شدم. از این به بعد در روز دوازده ساعت بیشتر وقت دارم!

پ.ن: parhum.net

Read Full Post »