چقدر دلم میخواد امروز بعد از کار، مثلا عصری غروب، هفت هفت و نیم با یکی برم تنها کافیشاپی که میشناسم بشینم یه کافه لاته بخورم؛
برم اونجا یکم این ور اون ور را نگاهی بندازم و میزم را بر اساس آدامهایی که نشستن انتخاب کنم،
بعد وسایلم را بذارم یه گوشهایی از میز و مکسی کنم؛ آنوقت منو را بردارم نگاهی به اسمهای عجیب و غریبی که هیچی ازشون سردرنمیارم بندازم. بعد بدون توجه به چیزهایی که دیدم میگم: یه کافه لاته لطفا !
بایگانیِ دستهٔ ‘احساس بامفهوم’
یه کافه لاته لطفا…
ارسالشده در اجتماعی, احساس بامفهوم, عکس/طرح, برچسب زده شده کافیشاپ, احساسات در اوت 19, 2009 | 18 دیدگاه »



