خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دستهٔ ‘احساس بامفهوم’

چقدر دلم می‌خواد امروز بعد از کار، مثلا عصری غروب، هفت هفت و نیم با یکی برم تنها کافی‌شاپی که میشناسم بشینم یه کافه لاته بخورم؛
برم اونجا یکم این ور اون ور را نگاهی بندازم و میزم را بر اساس آدام‌هایی که نشستن انتخاب کنم،
بعد وسایلم را بذارم یه گوشه‌ایی از میز و مکسی ‌کنم؛ آن‌وقت منو را بردارم نگاهی به اسم‌های عجیب و غریبی که هیچی ازشون سردرنمیارم بندازم. بعد بدون توجه به چیزهایی که دیدم می‌گم: یه کافه لاته لطفا !

نوشته را کامل بخوانید »

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.